ارتباط علم مالی و سایر رشته‌های علوم اجتماعی که به عنوان روانشناسی مالی معروف شده است ، به بررسی فرایند تصمیم گیری سرمایه گذاران و عکس العمل آن ها نسبت به شرایط مختلف بازارهای مالی می پردازد و تاثیر آن بیشتر به تاثیر شخصیت ، فرهنگ و قضاوت های سرمایه گذاران بر تصمیم گیری سرمایه گذاری می‌باشد .روانشناسی مالی در واقع در مقابل پارادایم رفتارهای منطقی سرمایه گذاران مطرح شده که ‌بر اساس و بنیان همه مدل های مالی ارائه شده می‌باشد.

تالر معتقد است گاهی اوقات جهت یافتن پاسخی برای معماهای مالی تجربی ضروری است که این احتمال را بپذیریم که برخی از عامل ها در اقتصاد گاهی به طور کامل عقلایی رفتار نمی کنند که این ، موضوع مالیه رفتاری است.

هنگامی که نظریه های نوین مالی به پیشرفت های کنونی دست نیافته بود، برخی از اقتصاددانان مشهور مانند آدام اسمیت ، ایروینگ فیشر ، جان مینارد کینز و هری مارکوویتز ، عقیده داشتند که پدیده‌های مربوط به روانشناسی فردی، قیمت ها را تحت تأثیر قرار می‌دهند به عنوان مثال، اسمیت اثر پدیده » خود برتر بینی « را در مشاغل پر خطر مورد تجزیه و تحلیل قرار داد . وی عنوان کرد این پدیده باعث می شود قیمت نیروی کار در چنین مشاغلی از قیمت واقعی کم تر شود . فیشر در سال ١٩٣٠ کتابی با عنوان »نظریه بهره« ‌در مورد توهم پولی نگاشت . فیشر در بخشی از این کتاب به تشریح رفتار افراد در، مورد پس انداز پرداخته است . وی این رفتار را با چیزهایی مثل خود کنترلی ، دور اندیشی و عادت اشخاص در ارتباط می‌دانست . کینز در سال ١٩٣۶ تعبیر مشهور خود را تحت عنوان »روح های حیوانی در بازار سهام« ارائه کرد . مارکوویتز در سال ١٩۵٢ اظهار کرد که اشخاص، سود و زیان خود را بر اساس نقاط مرجع تنظیم می‌کنند و از این پدیده می توان در قیمت گذاری بیمه نامه ها استفاده کرد.

همه موارد یادشده نشان دهنده اهمیت مطالعه علوم رفتاری و روانشناسی در حوزه مالی می‌باشد. برای پی بردن بیش تر به اهمیت مطالعه رفتار در بحث های مالی به تعریفی که توسط مرتون از نظریه مالی ارائه شده است، اشاره می شود . این تعریف که شاید صحیح ترین و موجزترین تعریف هنجاری از نظریه مالی باشد به صورت زیر است :

اساس و مرکز نظریه مالی عبارت است از مطالعه رفتار عوامل در نحوه تخصیص و آرایش منابع، از نظر زمانی و مکانی و در یک محیط نامطمئن . زمان و عدم اطمینان دو عامل کلیدی هستند که رفتار مالی را تحت تأثیر قرار می‌دهند.

همان طور که مشاهده می شود عامل اصلی در تعریف مرتون، رفتار است : » رفتار عوامل« و» رفتار مالی«.(Frankfurter & McGoun, 1996)

هر چند تعاریف متعددی از مالیه رفتاری ارائه شده است ولی اتفاق نظرهای قابل توجهی نیز در آن ها دیده می شود . لینتنر ١مالیه رفتاری را ‌به این صورت تعریف می‌کند» : مطالعه نحوه تفسیر و عکس العمل انسان ها به اطلاعات، به منظور اخذ تصمیمات آگاهانه« . به نظر تالر ، مالیه رفتاری نوعی مالی روشنفکرانه است که مدعی است که » :گاهی اوقات برای یافتن راه حل هایی در پاسخ به معماهای تجربی، لازم است این احتمال را بدهیم که برخی از عوامل در اقتصاد، به طور کاملا عقلایی عمل نمی کنند«

.(Brabazon , 2000)السن اظهار می‌کند مالیه رفتاری به دنبال فهم و درک و پیش‌بینی نتایج حاصل از فرآیندهای روانشناختی تصمیم گیری است.(Olsen, 1998)

به عبارت دیگر مالیه رفتاری به دنبال تأثیر فرایند های روانشناختی درتصمیم گیری است . شفرین عنوان می‌کند که» : مالیه رفتاری ، مطالعه چگونگی تأثیرگذاری روانشناسی بر تصمیم گیری های مالی و بازارهای مالی است«

به طور کلی می توان گفت مالیه رفتاری ترکیبی از اقتصاد کلاسیک و مالی، با روانشناسی و علوم تصمیم گیری است که به دنبال توضیح و تشریح پدیده‌های غیر عادی مشاهده شده در حوزه مالی دارد. ۲۰۰۰) ،(Fuller مالیه رفتاری دو پایه اصلی دارد , یکی محدودیت در آربیتراژ و دیگری روانشناسی که توضیح داده خواهد شد.

موضوع مالیه رفتاری در دو دهه اخیر به عنوان مهم ترین بحث مالی بوده است و توجه محققان مالی و اقتصادی ‌به این زمینه در حال افزایش است. در چند سال اخیر تعداد بیش تری از صاحب نظران مالی پذیرفته اند که انتظارات سرمایه گذاران از بازار کاملا عقلایی نیست ۲۰۰۱).،(Hirshleifer در الگوی اقتصاد مالی سنتی فرض می شود که, تصمیم گیرندگان کاملا عقلایی عمل می‌کنند و همیشه به دنبال بیشینه کردن مطلوبیت مورد انتظار هستند . به عبارت دیگر دو پایه اصلی در پارادایم سنتی مالی، عقلانیت کامل عوامل و تصمیم گیری های مبتنی بر بیشینه سازی مطلوبیت مورد انتطار است . در حالی که در مالیه رفتاری عنوان می شود که برخی پدیده‌های مالی را احتمالا می توان با به کارگیری مدل هایی که در آن ها برخی عوامل موجود در اقتصاد کاملا عقلایی نیستند، درک کرد .

در برخی مدل های مالیه رفتاری، عوامل اعتقاداتی دارند که به طور کامل صحیح نیستند و در غالب موارد علت چنین اعتقاداتی، وجود اشتباه در به کارگیری قانون بیز است . در برخی مدل ها نیز، عوامل اعتقادات درستی دارند ولی انتخاب هایی انجام می‌دهند که با بیشینه سازی مطلوبیت مورد انتظار سازگار نیست . مالیه رفتاری، رویکرد استاندارد مبتنی بر فرضیه بازارهای کارا (EMH) را بی اعتبار می‌سازد (.(Frankfurter & McGoun,1996

۲-۳- اقتصاد رفتاری – مالی رفتاری

پارادایم اقتصاد و مالی متعارف مبتنی بر این فرض است که کارگزار یا عامل اقتصادی ، عقلایی است . این فرض مبین دو نکته است ، نخست آنکه وقتی اطلاعات جدیدی به عامل اقتصادی می‌رسد ، وی باورهایش را به درستی تصحیح می‌کند . دوم آنکه در موضوع تعیین باورها ، عاملان اقتصادی گزینه هایی را بر می گزینند که به شکل هنجاری قابل قبول۱ باشد . بدان معنا که باید احساس ‌پنج‌گانه انسان ، سازگار بر تفکر بدوی مطلوبیت انتظاری ذهنی۲ باشد . واقعیت این است که اغلب مدل های قیمت گذاری از چارچوب تعادل انتظارات عقلایی[۳] استفاده می‌کنند که نه تنها فرض می‌کند افراد عقلایی رفتار می‌کنند ، بلکه فرض می‌کند باورهایشان نیز سازگار است (۱۹۸۷،Sargent). سازگاری باورها بدان معنا است که باورهای کارگزار یا عامل اقتصادی هنگامی درست است که توزیع ذهنی مورد استفاده آنان برای فهم متغیرهای ناشناخته در آینده ، همان توزیعی باشد که در صورت فهم کنونی آن ها قابل ترسیم است . این موضوع مستلزم آن است که نه فقط فرایند کسب اطلاعات جدید برای عامل درست باشد ، بلکه اطلاعات به غایب و کافی درباره ساختار اقتصاد ( برای توانمندی در ترسیم ذهنی توزیع درست متغیرها ) فراهم باشد . چارچوب اقتصاد و مالی متعارف ، به شدت فریبنده است ، حتی ممکن است اگر پیش‌بینی هایش محرز و مسجل شوند ، قانع کننده باشد (سعیدی و فرهانیان ،۱۳۹۰ : ۱۰۳).

موضوعات: بدون موضوع  لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...